تبليغاتX
گاهی به آسمان نگاه کن !

 

زندگانیم و زمین زندان ماست

زندگی درد بی درمان ماست

راندگانیم از بهشت جاودان

وین زمین زندان جاویدان ماست

گندم آدم چه ما کرده است

کآسیای چرخ سرگردان ماست

جسم قبر و جامه قبر و خانه قبر

باز لفظ زندگان عنوان ماست

جمع آب و آتشیم و خاک و باد

این بنای خانه ی ویران ماست

نور را مانی که اندر لانه ها

روز بارانی هر نمی طوفان ماست

احتیاج این کاسه دریوزگی

کوزه آب و تغار و نان ماست

آبروی ما به صد در ریخته است

لقمه نانی که در انبان ماست

جز به اشک توبه نتوان پاک کرد

لکه ننگی که بر دامان ماست

میزبان را نیز با خود می برد

                       مهلت عمری که خود مهمان ماست            "شهریار"

نوشته شده توسط نرگس در ساعت 21:41 | لینک  | 

 

قسمتی ازین پست پاک شد.

  

و حال دریچه ای دارم که از نقطه ای شروع میشود..

من موهای خرمایی رنگ بلندم را مثل هروز تاب داده ام به روی شانه های کوچکم در اینه دیدم که تا کمرم میرسید....و با دو پروانه ی کوچک ابی به شقیقه هایم دو رشته اش را اویخته ام...

لباس ابی رنگم....روشنی موهایم را دوچندان کرده...

و شکست نور غروب در چشمان خرماییم  ... من را به یاد تمام شکست هایم می اندازد ..

میروم تا باز از نقاشی های نقاش چشمانم عکس بگیرم

عکاس:خودم

 

نوشته شده توسط نرگس در ساعت 18:54 | لینک 

 

 

به زار ٬ نظاره می کنم به این روزگار..

"امروز٬ همین دقایقی پیش"

 

نوشته شده توسط نرگس در ساعت 20:19 | لینک 

 

عجب است و من در عجب مانده ام.....

که این چه دنیاییست و این چه  عجیب دلهایی...

 

وقتی دل میبندی به مسخره گرفته میشی...و وقتی میشی مثل خودشون.....به بی وفایی محکوم !

 

تورا به خودت قسم.......جسم را بمیران نه دل ها را....

to

نوشته شده توسط نرگس در ساعت 22:47 | لینک