فراموش خواهم کرد این درد را . اما فردا که از خواب پریدم چه کسی هست که نوازشم کند؟!!!!!!
این جمله رو یکی از دوستام بخاطر یه موضوعی گفت....ولی الان وقتی به معنیش فکر میکنم......تازه می فهمم..که چقدر بیشتر از اونی که فکرش رو میکردم معنی افسوس میده!
توی این یه هفته که گذشت به وبلاگه همگی اومدم.......ولی............. دلم خیلی سوخت...... ..
حتما همتون برای بستن یا بی استفاده کردن وبلاگاتون دلیل هایی برای خودتون دارید.که به من ربطی نداره.
ولی بعضی از وبلاگهارو واقعا دوست داشتم...و الان که دیگه وقتی روشون کلیک میکنم......پیقام میاد..که : وجود ندارد....! و یه سری دیگه که با بالا اومدن وبلاگاشون لغت تلخ خداحافظی نمایان میشه.................................دلم میگیره...
هیچوقت از خداحافظی خوشم نمیومد....چون همیشه یاد رفتنهای داییم میوفتم که ... فقط میتونستم یواشکی پشت سرش گریه کنم..و اگه کسی میفهمید ..فورا دوام میکردن که ..کسی پشت سر مسافر گریه نمی کنه!!!و کسی نمی فهمید که گریم برای اینه که میدونم..حالا حالا ها نمی بینمش..داییم میره تا چند سال بگذره و دست آخر دیگه نتونه بیاد...و وقتی تونست دیگه اون داییه سر حاله شاد خندون خوش تیپ بی خیال همیشگی نبود............................اونم مثله من فقط گریه میکرد. آخه تازه معنیشو فهمیده بود.
خداحافظی برام این معنی رو میده.....معنی تلخ رفتنو ..رفتن برای همیشه......رفتن ویه چیزی که انگار گلومو فشار میده..و میگه همه چی تموم شد! آخر خطه ! نمی خوای بیدارشی؟!!! .
حالا شما هام گفتید...... بیدار شو ..اینجا هم که همگی فقط مجازی هستیم !میریم.....خداحافظ!
......غریبه......سودا.....فرشته آسمون......بغض گریه.......پاییز......تازیانه باران......داداش احسان........محکوم.......
بغضی هاتون که حتی بی خدا حافظی . فقط وبلاگاتونو حذف کردید!!ای کاش حداقل میزاشتید میموند...
خیلی حرف زدم....ازم ناراحت نشید...آخه از رفتنتون خیلی ناراحتم.....کم کم عادت میکنم.
اومده بودم ساله نو رو بهتون تبریک بگم.......و بگم یادتون نره سر سال تحویل آرزو کنید...که حتما براورده میشه!
و کسی گفت بهار است . و من با شبنم روی یک برگ گل یاس نوشتم .. ای کاش این بهار که همه میگویند .. بی خبر می آمد!
شيشه اي مي شکند...يک نفر مي پرسد...چرا شيشه شکست؟
مادر مي گويد...شايد اين رفع بلاست.
يک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشي مثل يک کودک شيطان آمد. شيشه ي پنجره را زود شکست.
کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ي مغرور شکست، عابري خنده کنان مي آمد...تکه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد...اما امشب ديدم...هيچ کس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است؟
دل سخت شکست اما، هيچ کس هيچ نگفت و نپرسيد چرا؟؟؟
نمی دونم از کیه
* * *
دیروز عصر پدر بزرگ درناز فوت کرد.....بعد از یه بیماری خیلی سخت و کوتاه .
خدا خیلی دوسش داشت که نزاشت بیشتر از این زجر بکشه...
ولی برای اطرافیانش..........!
خدا بیامرزتش.
تا بحال درناز با این حال ندیده بودم......خیلی بد...و فقط گریه می کرد.
امروز صبح رفت شیراز.....چون پدر بزرگ اونحا ساکن بود....اگه تهران بود الان پیشش بودم.
دلم براش تنگ شده....خیلی.......انگار خیلی وقته ندیدمش.....
سلام..از روی همتون شرمندم..که نشد توی این هفته به وبلاگاتون سر بزنم......!ببخشید!البته این وضع تا آخره هفته بعد هم ادامه داره (۵ شنبه دیگه یه عالمه کاره تحویلی دارم)و بعدش ......!.!.!.....
امروز ...حالم یه جوراییه...اگه بشه بهش گفت:عجیب!
عجیب بود....
نمی دونم چی می خوام...ولی آرامش ندارم...
اضطراب نه!!!!!!یه جوره عجیب....
حتما براتون پیش اومده که ... یه چیزی خواستید، یا اتفاقی افتاده که بعدش پیش خودتون گفتید:ای کاش اینو گفته بودم ...یا ای کاش این کارو نکرده بودم....و......و بعدش هر دفعه یادتون افتاده انگار یه جورایی دلتونو فشار بدن..یا.دلتون درد بگیره.....دلتون سوخته...الان...همون حالو دارم..... !
از صبح ۵ بار با هومن حرف زدم...ولی اگه الان بیدار بود بازم.....!روز خسته کننده ای بود هم برای من هم اون....برای اون بیشتر.
خیلی خستم ولی دلم نمی خواد بخوابم...یعنی این حال عجیب نمی زاره...
ای کاش می شد یه کاری کرد که آروم بشم... .
* * *
مي روم، باداباد - و- شب.... صبح- خانه درخواب
توي خوابي شيرين
خوابي از اين شب ها
شبي از آرامش
يك شب بيفردا
سفري خواهم كرد خالي از فكر و خيال
مركبم رام و خموش در سكوتي مرموز
دور خواهم شد دور
دور از انديشه و وهم
عابري خسته ز راه آخر كوچه روز
خانه ام رويايي ست، پشت يك بيشه ز خواب
آسمانش نيلي، روزگارش شيرين با شبي از مهتاب
كينه ها ميمانند، غصه ها ميمانند، آه ها رفته به باد
خنده را خواهم برد خاطري از يك دوست
كوله بارم اين هاست ميروم باداباد
خانه ام در خوابيست
كه مرا سوي خود خواهد كشيد
بعد يك روز بلند، كه پرم از بودن
خسته از رفتن ها، خسته از ديدن ها
خواب يك دشت بزرگ، خواب شيرين خيال
خانه اي خواهم ديد
خواب ميبينم باز
خانه اي خواهم ساخت
گرم و آرام و خموش
آه كو؟ آن شب ناب
هر شب از اين شب ها، ميروم خواب و هنوز
كوله بارم بر دوش.
مهدي گلسرخ تبار
از شيشه نبودم که با سنگ بميرم.
من آمده بودم که تا مرز رسيدن همراه تو فرسنگ به فرسنگ بميرم.
تقصير کسي نيست که اين گونه غريبم شايد....
( نیدونم ماله کیه )
چطورید؟.....
دوباره دیر اومدم آپ کنم.....می دونم..!
ولی ازین به بعد قصد دارم زود به زود آپ کنم...البته بیشتر مطالب و شعرهایی که دوست دارمو میزارم..
واگه ناراحت نشید ...به کسی خبر نمی دم..و فقط گاهی وقتا و برای بعضی مطالب بخصوص خبرتون کنم.!!!که این جور مطالب کم نیستن!!!!
آخه واقعا فرصت نمی کنم که زیاد بیام...و هر دفعه به همه سر بزنم....
بچه ها بعد از چند هفته امروز واقعا خوشحالم.آخه کارام فعلا(تا آخر این ترم)...درست شده..
منظورم از کارا..کارهای یک ترم مهمان شدنم بود که گفتم. و بالاخزه ثبت نام کردم...........!
خیلی اذیت کردن...ولی ....................درست شد
یک نمونه از اذیتها یا بهتره بگم بی برنامگیشون این بود که مقطع منو به جای ناپیوسته زده بودن پیوسته!.....!
و فقط سه هفته دنبال درست کردن همین نای جا افتاده بودم!!!!!!!حالا بماند که چه بازیایی دراوردن....
ولی مهم اینه....که درست شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
برای همینه که خیلی خوشحالم....
امید وارم همیشه همتون......شاد باشید......................
فعلا..
*راستی خیلی سعی کردم که به همه خبر بدم آپ کردم ...ولی وبلاگه بعضی از بچه ها باز نمی شه..!
نمی دونم چرا....
دوباره سعی می کنم...!
