
فقط بگم که ..... همینجوری اسم وبلاگمو عوض کردم...البته چند بارم مونا گفته بود عوضش کن!!!که این دفعه به حرفش گوش دادم..با یکم تاخیرررررررر
این اسمم که گذاشتم...اسم یه فیلم...فیلمو اتفاقی دیدم...از (شبکه ۴ایران) ! دوست داشتید ببینید...جالب بود!کارگردانش کمال تبریزی بود(اگه اشنباه نکنم)!!!

من آن موجم که آرامش ندارم...
به آسانی سر سازش ندارم...
همیشه در گریز و در گذارم...
نمی مانم به یک جا بی قرارم...
سفر یعنی منو گستاخیه من...
همیشه رفتنو هرگز نماندن...
هزاران ساحلو نادیده دیدن...
به پرسشهای بی پاسخ رسیدن..
من از تبار دریا...
از نسل چشمه سارم...
رها تر از رهایی...
حصار بی حصارم...
ساحل حصار من نیست...
پایان کار من نیست...
هم درد و یار من نیست...
کسی که یار من نیست...
در انتظار من نیست...
صدای زنده بودن در خروشم...
به ساحل چون میایم خموشم...
به هنگامی که دنیا فکر ما نیست......برای مرگ هم در خانه جا نیست...
اگر خاموش بشینم ، روا نیست.......دل از دریا بریدن کارما نیست...
(خواننده : داریوش)
ـ خوندنشون جالبه........و اگه بهشم فکر کنید دیگه بهتر......!
وقتی خدا بهت می گه: باشه ؛ چیزی رو که می خوای بهت میده
وقتی می گه: صبر کن ؛ چیز بهتری بهت میده
اما وقتی می گه: نه ؛ داره بهترین رو برات آماده می کنه!!!
شکسپیر می گه:
اگه می خوای از زندگیت لذت ببری ؛
همیشه سعی کن چیزی رو که دوست داری بدست بیاری،
وگرنه مجبور می شی
چیزی رو که بدست میآری دوست داشته باشی!!!
(از وبلاگ پگاه)
سلام...
فکر کنم دیگه به بد قولیام عادت کرده باشید!!!!!
ولی دیگه تموم شد...امتحانارو میگم....امروز دوتا آخریا بود.....و بدترین امتحانام.......!دومیو که حتما میوفتم.......................................................................................... .
تابستون شروع شد........یه فصل مسخره که نمیدونم نیت خدا از خلقش چی بوده؟؟؟؟؟!ای کاش زود تر پاییز بیاد دلم برای هوای خنکش و چشمای قرمز مردم که خاک توی باد قرمزشون کرده تنگ شده..
نمیدونم چرا امشب مثل شبایی که مهتابیه خوابم نمیبره..
اولین فرصت که احتمالا فردا نصف شب میشه...میام به وب همتون که پیشم اومدید و حتی نیومدید سر میزنم............ .
اینم دوتا شعر از سر بیکاری...
آسمان رنگ بی تابی من
مهتاب رنگ رسواییو
همه فریاد این شهر بزرگ ، آه دل خسته شده من از مردم شهر.
روزگار ، غم تنهایی را از منو شبهایم ، از منو ساعتها ، از منو ثانیه ها ،
از منو لحظه زیبای طلوع ، از منو رنگ غروب ....
می ربودو هرگز...... .
14/4/85
تا مرز صبح دم می دوم
تا شاید تولد دوباره خورشید
مرا ببرد.........تا اوج خود
فرا تر از قله های پر غرور شب
در آغوش ابرهای سپید صبح دم .
8/4/85
