تا چند دقیقه پیش داشتم منجمد میشدم.
کارگاه چوب و فلز داشتم.
وقتی وارد سوله کارگاه میشی ، انگار رفتی توی فریزر!!
تا مغز استخونم یخ زده بود........
از کارگاه فلز خوشم نمیاد..آخه..راستش ...یکم میترسم.......یکمی خطر ناکه...
امروز که یکی از بچه ها آتیش گرفت!!!!!![]()
خودش نه..........مانتو و کاپشنش..........................................انقدر خندیدیم که استاد دادش رفت هوا!!!!!!ولی وقتی دید از پشت سر یکی از بچه ها داره دود بلند میشه.........قیافش دیدنی بود!!!!!
دود اینم عین کارتون تام و جری بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
![]()
![]()
راستی...امروز با دیدن وبلاگ یکی بچه ها...یادم افتاد که پارسال ۲۸/آبان.........تولد وبلاگ من بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خیلی بد شد!!!!میخاستم ...یه آپ باحال......بزارم براش..که موند سال دیگه!!!!!
این شعرو که خیلی خوشم اومده از وبلاگ م.تنها برداشتم...
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم
تعجب نکن که چرا گريه نميکنم
بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم
اما
براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است
