تبليغاتX
! گاهی به آسمان نگاه کن

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک

    شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک

آسمان آبی و ابر سفید

برگ های سبز بید

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار !

                                           ( فریدون مشیری)

 

امسال بهترین عیدیه عمرمو ...خدا بهم داد !

چند روز که خیلی دلم گرفته......

یک ماه بود منتظر عید بودم...ولی الان دلم میخاد زودتر تموم بشه.

وقتی تعطیل نیستم...انقد سرم شلوغ میشه..انقد بیرون از خونم که یادم میره تنهایی چیه...دوری سخته...یا اصلا چرا دورم؟!

راستش ....نمیشه به خودم دروغ بگم که................سعی میکنم که همه اینا یادم بره!

انقد خودمو خسته میکنم (به قول آقای بیرکی(معلم شیمی کنکورم بود)) :که شبا سرم 5سانتیمتری بالشت نرسیده دارم خواب کارای فردامو میبینم!

فرصتی برای فکر کردن به دور بودن از..

نمیزارم...

اگه به این موضوع فکر کنم...میشم مثل الان!.....کسی که حتی خودمم نمیتونم رفتار خودمو تحمل کنم....

جوری که انگار تقصیر بقیه بوده..

وقتی فکرشو میکنم 13- 14 روز ...تهران.......خونه.............اتاق...................... . . وای...

تصورشم وحشتناکه...

چرا همیشه به اونایی که احتیاج دارم نیستن؟چرا مثل بقیه، چرا نمیشه همیشه پیش هم باشیم؟

جواب این سوالمو هیچکس نمیدونه!

درناز..................توام نیستی!

حالا خدا کنه این مسافرت زورکی به تو خوش بگذره....

شنبه..

همین شنبه که گذشت.....از صبح همش..اتفاق..اتفاق...اعصاب خورد ..خورد تر شدن.......7-8 شب که دیگه تیر خلاص بود................به جای مغزم تو کلم انگار 1300 گرم گوشت چرخ کرده گذاشته بودن!

ساعت9،،،،،،،،،،،، اون شب فقط یکی  بود که منو یادش نرفته بود.............. خدا .

بهترین عیدیه عمرمو...یکی بهترین هدیه های زندگیمو بهم داد !

یه نفر از دفترمعارف  دانشگاه زنگ زد...گفت...... چند نفر انصراف دادن مجبور شدیم دوباره قرعه کشی کنیم!! و اسم تو اولین نفر برای عمره دانشجوویی دروومده...........دوشنبه صبح دانشگاه باش!

اسم من......بین اون همه .......................................................................................................

این دفعه دومی بود توی عمرم  که بهم نشون داد....اگه اون بخاد....فقط اگه اون بخاد  !.........

دفعه اول پارسال بود ..دی ماه...سر یه موضوعی ناراحت بودم ....دقیقاچند دقیقه بعد از اینکه گفتم آخه خدایا پس کجاییی ؟کی جواب میدی؟!...................................جوابی بهم داد که....دیگه بهش چرا نگفتم!چون اگه بخاد میشه...................................................

از دیروز دارم به این فکر میکنم که.....وقتی کعبه رو دیدم کدوم آرزومو از خدا بخام؟!

 

 

رودخانه

با دو صد زیبا ترانه

زیر پاهای درختان

چرخ می زد ، چرخ می زد همچو مستان

*

بوی جنگل تازه و تر

همچو می مستی دهنده

بر درختان می زدی پر

هر کجا زیبا پرنده

                                                      (گلچین گیلانی)

 

 

 

سر سال تحویل آرزو یادتون نره!!!!

 

سال نو مبارک...

 

 

 

نوشته شده توسط آوا در ساعت 1:30 | لینک  | 

 این پستو...   پاکش کردم چون مثل همیشه دلگیر بود.
نوشته شده توسط آوا در ساعت 11:14 | لینک  | 

آه . سهم من این است - سهم من این است - سهم من - آسمانی ست که آویختن پرده ای آن را از من میگیرد - سهم من پایین رفتن از یک پله ی متروک است - وبه چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن - سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست - و در اندوه صدایی جان دادن که به من میگوید - دست هایت را دوست می دارم - ..

.. - گوشواری به دو گوشم می آویزم - از دو گیلاس سرخ همزاد - و به ناخن هایم برگ گل کوکب می چسبانم - کوچه ای هست که در آنجا -  پسرانی که به من عاشق بودند ، هنوز -  با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر -  به تبسم های معصوم دخترکی می اندیشند که یک شب او را -  باد با خود برد..

 

من پری کوچک غمگینی را -  می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد -  و دلش را در یک نی لبک چوبین -  می نوازد آرام ، آرام -  پری کوچک غمگینی -  که شب از یک بوسه می میرد -  و سحر گاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد .                                 

                                                                                    ( فروغ فرخزاد)

 

این ترم هروز کلاس دارم،

5شنبه ها فقط یدونه کلاس دارم که خیلی مهمه....

همین 5شنبه که گذشت..10/12

6:15 که بیدار شدم یه اس ام اس داشتم از هومن...!

نصف شب زده بود!

ولی با همیشه فرق داشت!

خواب بد دیده بود....................................برام تعریفش کرده بود... .

خواستم که از خونه برم بیرون پیش خودم گفتم صدقه بدم!

ولی نمی دونم چی شد که این آلزایمر مزمن من بازم وقتی که نباید برمیگرده....

یادم رفت...

برعکس همه 5شنبه ها پمپ بنزین خیلی شلوغ بود!

خیلی دیرم شده بود................دقیقا... 7:08 بود که وارد اتوبان شدم..................................

بازم برعکس همه 5شنبه ها ترافیک بود!......داشتم تصمیم میگرفتم که از مدرس برم یا چمران...؟....؟.....

که دقیقا همون موقعی که گفتم از چمران میرم...!

یه دفعه دیدم اتوبان................................یعنی ماشین جلویی من........دیگه نمیره!!!....وایساده بود!توقف کامل!

که.....کوبیدم رو ترمزززززززززززززززززززززززززززززززززززززززز..

ولی میدونستم که واینمیسته.......و .................................. ... .. .که با یه برخورد آروم .............گفت : تق!

ولی به همینجا تموم نشد.......پشت بند برخورد ماشین من..........یدفعه یه ضربه خیلی محکم از پشت زد به ماشین من...........................چشمتون روز بد نبینه.....وقتی پیاده شدم ......دیدم ماشین من تبدیل شده به مکعب مربع!

جالب بدونید پشتیه من زانتیا بود!!!!!!!!با ترمز ای بی اس!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خلاصه..به کلاس که نرسیدم هیچ...تا 11 دنبال کارای ماشین و تصادف بودیم با برادرم..آخه بعد تصادف اولین کاری که کردم زنگ زدم به برادرم...چون اصلا بلد نبودم که باید چیکار کنم!!!!

الانم که دارم مینویسم اولین باریه که در عمرم انقدر صاف نشستم!!!!!.........آخه گردنم بد جوری بخاطر ضربه ی زانتیا ضرب دیده...

اگه کمربند نداشتم که حتما......................................الان اومده بودید ملاقاتم....بیمارستان!

شوخی کردم!!

ولی تازه بعد تصادف بود که یاد خوابو صدقه ........افتادم!!!!

آی دلم ازین میسوزه که سر هیچی ماشین داغون شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!تقصیر کار اصلی زانتیایی شد...ولی چه فایده...........................................................از کلاسم افتادم...اعصابم خورد شد...وقتمو از دست دادم...وکلی خرج!

راستی شما ها هم دلتون میخواد زودتر تعطیلیا بیاد؟

من که فقط دلم می خواد زود تر کلاسا تموم بشه.......اصلا حوصله کلاس رفتن قبل از عیدو ندارم!

 

نوشته شده توسط آوا در ساعت 17:0 | لینک  |