تبليغاتX
! گاهی به آسمان نگاه کن

وقتی کامنتشو دیدم.......مزه خداحافظی میداد........چیزی که ازش متنفرم!

فوری نگاه آدرس وبلاگش کردم که زیر کامنت بود...وقتی دیدم اونم دیگه لینک نداره...مطمئن شدم که....

بلاگشو باز کردم  فلفل کوچولوی شیرین و مهربون..

فقط یه آه میتونه یکم آرومم کنه..

نمیدونم چرا.......ولی خیلی خیلی خیلی زیاد سانی رو دوست داشتم... هنوزم دارم.....ولی دیگه نمیشه نوشته هاشو بخونم!

خاطرات قشنگ روزانشو......گاهی شیرین گاهی تلخ .................همیشه دلچسب!

 

همیشه یادمون بمونه که: "سبز رنگ زندگي و خاکستري رنگ تفکر است"

همیشه یادمون بمونه که: "سبز رنگ زندگي و خاکستري رنگ تفکر است"

همیشه یادمون بمونه که: "سبز رنگ زندگي و خاکستري رنگ تفکر است"

همیشه یادمون بمونه که: "سبز رنگ زندگي و خاکستري رنگ تفکر است"

----------------------------------------------------------------

چرا ۵شنبه ها  انقدر تلخه.....؟

----------------------------------------------------------------

سلام..

دانشگاه شروع شده.....و من نمیرسم که خیلی بیام مطلب بنویسم!

 

این مدت که نبودم خیلی اتفاقا افتاد!

اولیش : ..

٢٤ مهر تولدم بود! 

به جز هومن و درناز ...دیگه هیچ کس یادش نبود!

اصولا آقایون(بابا،برادرام) همینجورین! ولی ...مامان دیگه چرا؟!

جالبه نه؟!

میخام به خودم بقبولونم که برام مهم نبوده.....ولی..........

بوده!

هروقتم یادم میوفتم........................

.

.

ای کاش یادم بره............

--------------------------------------------------------------------------

۲۱سال تمام...وارد ٢٢ شدم!!

بچگی زیاد خوبی نداشتم بیشتر از نصفش ...به جنگو دعوا و قهر،آشتی،ترس گذشت...و...نوجوانی خیلی سخت و بدی داشتم،،فقط دلم میخاست زودتر تموم بشه،،که شد!....و جوانی...............

میشه گفت...... اینم زیاد تعریفی نداره.. یعنی به جز ساعاتی که تلفنی با هومنم ،،  یا توی دانشگام ، با دوستامم  ...بقیش تعریفی نداره!

 دلم نمیخاد مثل نوجوانیم زود بگذره.....ولی داره میره..

------------------------------------------------------------

اتفاق بعدی که هنوز نیومده ...

تولد وبلاگم.............۲۸/آبان

چه زود....٢سال گذشت ت ت ت ت ت ت

 

 

نوشته شده توسط آوا در ساعت 18:50 | لینک