تبليغاتX
! گاهی به آسمان نگاه کن

کسی چمیدونست.....

اصلا کی فکرشو میکرد................؟

پست قبلیمو وقتی میبینم...........گریم میگیره.....چون نمیدونستم ۸روز بعدش.....

 

 

پدربزرگمو از دست میدم..

 

تنها پدربزرگمو...

 

بعد از گذشت ۳ماه ۳روز کم.........باورم نمیشه که نیست....

باورم نمیشه که وقتی میرم خونشون دیگه روی مبل خودش نشسته.....تا بلند سلامش کنم....آروم سرشو بلند کنه و با صدایی خیلی یواش..چون دیگه توان بلند حرف زدنو نداشت...بگه....." به به آوا خانوم.........بابا خبلی خوب کاری کردی اومدی...من شماهارو که میبینم حالم خوب میشه................................................مادرت نیومده؟...........از دانشگاه میای؟....................................................شام باید بمونیا!!!!!....................."

 

ای خدا.....................دلم میخاد داد ببزنم....

آخه گریه اصلا فایده نداره...

 

 

۳ماه پیش همچین روزی از صبح زود رفته بودم پیششون...جمعه بود....اون روز حتی فکرشم نمیکردم آخرین باریه که میبینمش....

خیلی بیحوصله بود...

حتی ۵دقیقه هم نیومد پیش ما(نوه ها)بشینه! آخه همیشه میومد.....میشست......هیچی نمیگفت.....فقط با لبخد نگاه میکرد.................ماهام میگفتیم...میخندیدم......سربه سر هم میزاشتیم.....

 

هیچ دفعه نبود برم اونجا و ازم نپرسه ترم چندی؟ چقدر دیگه مونده درست تموم بشه؟چند سال دیگه باید بخونی تا دکترا بگیری؟

هر دفعه براش حساب میکردمو میگفتم..............میگفت باید تا دکترا بخونیدا!!بعدش اگه نخواستید دیگه اشکال نداره!!!

خیلی براش مهم بود.......خیلی....

همیشه وقتی برام حرف میزد میگفت ای کاش محمد(دایی کوچیکم)هم گذاشته بودم بره پزشکی..

 

همیشه میگفت دلم میخاد شماها از همه سر باشید...

 

 

 

یعنی دیگه نیست؟

دیگه حرف نمیزنه؟

دیدارمون رفت به قیامت.........................................

 

 

دو چیز خیلی آزارم میده..........

 

- ۵سال پیش بعد اولین و آخرین نمایشگاه نقاشیم ازم خواست یه تابلو براش بکشم....ولی من..

-از ۲سال پیشم که گواهی نامه گرفتم......بهم گفت دلم میخاد رانندگیتو بیبنم.....یه روز که اومدی...منو مادر بزرگتو ببر بیرون.........یکم بگردیم.............................ولی هیچوقت نشد...........

هیچوقت.........................

هیچوقت..................................

هیچوقت..............................................

 

 

ای خدا.......ازون وقتایی که دلم میخاد داد بزنم....................

 

 

میدونم دنیا کوچیکه.......کوتاه......................مثل ۲۲سال گذشته بقیشم میره........

ولی دلم میخاد زودتر  بره...........................................

 

دلم میخاد زودتر به آرامشی که وعدشو داده برسم..........از لحظه اولین دم و آخرین بازدم.......لحظه ای آرامش نداریم..........ولی وقتی تموم میشه تازه آرامش شروع میشه.

 

 

دلم براش تنگ شده..................ای کاش بود..

نوشته شده توسط آوا در ساعت 3:48 | لینک