سلام..
زمان خیلی زودتر از اون چیزی که ما فکر میکنیم میگذره و این خودمون هستیم که از فرصتها استفاده میکنیم و گاهی فرصتهارو نگاه میکنیم و از دست میدیمشون!

فرصتی پیش اومده تا شما بتونید با کمک خودتون باعث شاد شدن دل کودکی بشید که مریضی داره از پا میندازتش....
اونها منتظرن...

کمک شما یکی از قطرات دریای بیکران کمکهای مردمیست برای درمان کودکان سرطانی ، محبت خود را دریغ نکنید!
1 و 2 اسفند ، از ساعت 10-18 ،منتظر شما هستیم در بازارچه خیریه محک.
آدرس : اقدسیه – ابتدای لشکرک – نرسیده به چهار راه مینی سیتی – بلوار اوشان – خیابان جنت – بلوار محک – مجتمع بیمارستانی محک.
تلفن : 22490544
* من ازت پرسیدم چرا بستیش؟!!! ولی دریغ از لغتی به اسم جواب !
* من بستمش چون اونجا مال من نبود!!!!! اسمش همیشه توی لیستمه و میمونه! همیشه بازش میکنم ....... و هر دفعه امیدوارم که دوباره خودت بازش کرده باشی .........
هیچوقت ولنتاین برامون مهم نبود ، بهش اعتقادی نداشتیم....ولی ............ ولنتاینت مبارک..
یعنی من!!!! یعنی کسی که توی همه کاراش درمونده شده! یعنی همونی که میخاد همه کاری بکنه ولی حتی از پس مشکلات خودشم بر نمیاد!! یعنی کسی که از تمام آدما متنفر شده !!! ، فقط داره بزحمت تحملشون میکنه!!!! ، اونم چون چاره ای نداره!!!!!!!! یعنی کسی که وقتی بیداره احساس میکنه اشتباه کرده.......! همون آدمی که وقتی ۱۰ سالش بود فهمید که مهم نیست....هیچوقت دیده نمیشه.......زنده یا مرده....هیچ فرقی نمیکرد( هیچوقت یادم نمیره..اونشب فقط چند ساعتی بود که بابا از مسافرت برگشته بود..)........آخه...چی بگم.....همه چی که گفتنی نیست...فقط خدام میدونه ........................... ، یعنی یک آدم ترسو که ۱۲ سالگی وقتی قصد کرد بره..نرفت........ترسید ! .....یعنی کسی که حتی وقتی دلش میخاد یه دل سیر گریه کنه نمیتونه چون بحال خفگی میوفته...
همه اینا یعنی من......یعنی کسی که واقعا خستس....۲۲سال گذشته ولی برای من خدا میدونه که چند سال گذشته.............
روزی میرسه که تموم میشه!!! ولی به چه قیمتی؟! کی جواب تمام چرا هامو میده؟؟؟؟ اصلا کسی هست که جواب بده؟؟؟؟ یا میگن میخاستی خودت درستش کنی !!!!!!! بهت فرصت داده بودیم!!
درست مثل یه مورچه که نکشیش ولی بندازیش وسط دریا...بگی بهت فرصت دادم که شنا کنی ، زنده بمونی.................شروع میکنه به شنا....دستو پا میزنه........ولی...افسوس مورچه کوچیکتر از اونیه که بتونه تا ته دریا شنا کنه...................خسته میشه......

امشب به خود آهسته میگویم احساس خود را دار خواهم زد
داغ غمش را با دو دست خویش بر این دل تب دار خواهم زد
دیگر نمیخواهم که احساسم تنها عزیزم را بیازارد
دیگر نمیخواهم به پاس عشق بار وجودم را نگه دارد
بر شانه های مهربان او دیریست سنگینی بارم
او را که بی اندازه میخواهم حق نیست تا این حد بیازارم
پیوسته میخوانم به گوش او تا بی نهایت دوستت دارم
با من بمان من بی تو میمیرم غیر از تو از هر چیز بیزارم
باز او برای خاطر این عشق در پای این دل خسته میماند
چون داستان بی سرانجامی هر شب برایم قصه میخواند
اما رهایش میکنم اینبار احساس خود را دار خواهم زد
داغ غمش را با دو دست خویش بر این دل تب دار خواهم زد..
كاش سكوت برف را به دستم ميدادند تا بر زبان تمام كساني زنم كه گوشهايم را با حرف هاشان جويده اند...

حالم خوب نیست......
تا بعد..
مانند مرده ای سر از قبر بر آورده
همان روح سرگردانم که در مردن خود شک دارد ،،
درد را احساس میکنم ، شکست را میبینم ، ولی کسی مرا نمیبیند ، حرفم را نمیشنود..
پس مرده ام !
ولی .. ۴/۱۱/۸۷ آوا

* متاسفانه هنوز زنده ام ، میام..شاید فردا...شاید هم فرداها.......ولی فعلا حوصله اینجارم ندارم..
شب از جایی شروع میشه که تو چشماتو میبندی
تو را آغوش میگیریم ...تنم سر ریز رویا شه
جهان قد یه لالایی............ توی آغوش من جا شه......
تمام خونه پر میشه ازین تصویر رویایی.....

دلم شکسته ...تیکه هاش ریخته رو زمین.....
چراغو خاموش کردم که کسی نبینه.......تا وقتی راه میرن بره زیر پاهاشون و له تر بشه...
اینجوری بهتر!
آخه یه دل شکسته به چه دردم میخوره؟؟
اگه له له بشه.......بالاخره تموم میشه...............و دیگه نیست که با یاد آوری خاطرات ...داغونترم کنه...
من هر شب آسوده تر چشمانم را می بندم
و سر به هوایت می شوم
سر به هوایت می مانم
ای که تمام خاطراتم بوی نفس های تو را می دهد
آبی آسمان هم به انداره تو در یادم نمانده..

هنوز که هیچ همسایه ای از صدای بلند آهنگ صداش در نیومده! البته نمیتونن چیزی بگن....
آخه صدای آهنگ من که به اندازه بزم های شبانه اونا نمیشه!
ولی دلم میخاد خیلی بلند تر از اینا میشد.......................
حالم خوب نیست............دلم میخاد برم بیرون....اولین دلیل که نمیرم ، چون باید برم بنزین بزنم که صبح پنجشنبه مگه دیوونم برم تو صف پمپ! نتیجه اخلاقی پس باید پیاده برم........و دلیل نرفتن ...داره برف میگیره......یعنی دونه دونه واسه نمونه داره میاد! ...ولی من نمیرم...چون حوصله اونم ندارم...
دیشب درناز ۲ساعتو ۳۲ دقیقه حرفید!
آخه باز یک هفته بود جواب تلفناشو نمیدادم،
جالبه.. یه مرد ۴۰ ساله عاشق یه دختر ۲۳ ساله شده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!که اونم داره خوب میچاپتش!!!!!! البته حقشه...وقتی انقدر خر که نمیفهمه فقط شده ماشین چاپ پول واسه دختره ، خوب حقشه!!!!!
ولی واقعا به من چه !
من اگه بلد بودم مشکلات خودمو حل میکردم.........
در نتیجه اصلا حوصله حرف زدن ندارم!!!! جدیدا که خودشو نسترن گیر دادن که.. میایم رو ۳۶۰دت یاد قبر میوفتیم!!!!!!!!!!
دوستای خیلی خیلی مهربان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
* درناز و نسترن ، ۲ دوست خیلی قدیمیم هستن!


