تبليغاتX
! گاهی به آسمان نگاه کن

من باز شاسخین بازی درآوردم!

یه عالمه نوشتم...بعد اشتباهی پاکش کردم!

داشتم ازین ورا در میشدم...دیدم یه عالمه کامنت دارم!!!

لازم دونستم بیام بگم...که دیگه نمیخوام اینجا بنویسم.....اینجا بمونه و خاک بگیره.....

خودتونم خوب میدونید از خداحافظی متنفرم....برام یعنی مرگ!

پس نمیگم خداحافظ...شاید یه روزی برگشتم...

ولی فعلا دلم نمیخواد اینجا دیگه آپ شه!!

دارم خودمو فراموش میکنم!!! یعنی اون آوای احمق رو فراموش میکنم!!!!

کار سختی بود!!! ولی داره میشه!

یه جورایی قورباغه داره از مری رد میشه.....کم کم داره به معدم میرسه...که دیگه بقیش دست من نیست!

در کل......من خوبم...زنده ام.....حتی زنده تر از قبلا........همین نزدیکیا...دارم زندگیمو میکنم.......با یه عالمه دوستای خوب....

دلم برای خودتون و وبلاگاتون و دست نوشته های دلنشینتون و کامنتای مهربونتون واقعا تنگ میشه.... البته میام بهتون سر میزنم!!!!!!!!

ولی گاهی تغییر لازمه...برای اینکه بفهمی هنوز زنده ای!!!!!

راستی فاطمه اومده ایران!!!! بهم هم زنگید!!! قراره ببینمش!!! همون که عراق بود!!!

سانی هم دیگه فقط یه دوست مجازی نیست ...اونم توی واقعیت پیداش کردم...شده خواهر بزرگترم...همون که آرزوشو داشتم!!

و حتی فرشته مهربونمو.......

نرگس جان فقط تو موندی..........اگه تو مسنجر اد کنیم.....برای همیشه دارمت!!!

دیانا...باید پیش توام بیام!! توروام واقعیتو میخوام!!!

الان دیگه یادم نیست میخواستم برای کیا مجازی نباشم.....

اگه کاریم داشتین برام کامنت بذارید...فقط اگه مرده باشم جوابتونو نمیدم!!!

نوشته شده توسط آوا در ساعت 17:22 | لینک  |