وای که چقدر دلم هوای صداتو کرده..
دروغ نگم، بیشتر از هر وقتی بهت احتیاج دارم...
کمتر از همیشه آرامش دارم و بیشتر از همیشه نیاز دارم..
آدمی مثل من، محکوم به تنهاییه
محکوم به دیدن آرامش دیگران
محکوم به شاهد بودن، شاهد برآورده شدن آرزوهای دیگران و شاهد نابود شدن خودش...
آره عزیزم ، آره عمرم ، آره بهترینم دلم برات تنگ شده... میبینی...شکستم.....ولی هیچوقت بهت نمیگم.
نیستی، ببینی، بشنوی، حرفایی که وقتی لوس میشدم، برات میگفتمو، ازمون دزدیدن! از زبون دوستام میشنوم،چقدر درد داره...........وقتی میشنومشون حالم بهم میخوره.......یعنی ما هم انقدر لوس و بی معنی بودیم؟؟؟؟!
پارسال یه همچین شبی کلی با هم حرف زدیم.....یادته؟؟؟ خیلی آرومم کردی........آخه فردا سال پدر بزرگه................................از صبح همه بغضهامو نگه داشتم برای فردا ....ای کاش زودتر فردا بشه تا راحت گریه کنم...................برای اینکه ۱سال شد که پدربزرگ ندارم....برای اینکه آهو(همون فامیلمون که مریضی سختی داره) حالش خیلی بدترشده.......برای خودم .....
همه اینها گریه داره.........گریه ای که دیگه آرومم نمیکنه..................
آهو رو دعا کنید................خیلی حالش بده.....به زبان ساده... داره ذره ذره تموم میشه..

پدر بزرگ این آخرین روزنامه ای بود که دایی برات آورده بود...طبق قرار هروز....ولی نخونده رفتی.....وقتی ما رسیدیم...دست نخورده روی صندلیت مونده بود..........چقدر روز سختی بود..

پدربزرگ ،روز خاکسپاری یادته؟؟ چقدر بارون بارید.....
ـ یه یک هفته ای درگیر کاری بودم و کامپیوترم بی من تنها مونده بود...! از امشب بازم هستم....میام پیش همه سر میزنم.....راستی مرسی از اینکه به دوست بی معرفتی مثل من سر میزنید...
